... شرايط امروز صنعت نفت با شرايط ارتش در سال ۱۳۵۷ يکی است. آن زمان عده ای تلاش می کردند ارتش را مضمحل کنند که امام و مسوولان با درايت، ارتش را حفظ کردند و امروز نيز عده ای می خواهند صنعت نفت را از بين ببرند که اين درايت مسوولان را می طلبد....
اگر فساد را آفت قدرت بدانیم آفت نقد نیز بی انصافی است. اگر مدیران می بایست خود را مراقبت کنند که در دام فساد و سودجویی و غرور و فامیل بازی گرفتار نشوند منتقد نیز باید مراقبت کند که در دام بی انصافی و کینه ورزی نیفتد که چه بسا خسارت بارتر از ریخت و پاش مدیر می تواند باشد.
فضای ترسیم شده در یادداشت شتابزده سایت بازتاب به صلاح سازمان و پرسنل زحمت کش آن نیست و شهامت تصمیم گیری را از مدیران می ستاند که مطمئناْ حاصل آن برای آبادانی منطقه مخرب خواهد بود. به قول رییس محترم قوه قضاییه گاه خسارت کار و طرح انجام نشده بسیار بیشتر از کار انجام شده ولو با درصدی خطاست.
ما هم منتقد بسیاری تصمیمات و روشها هستیم که تب بومی گرایی اوایل سال ۸۵ یکی از آنهاست و برخی موارد دیگر مورد اشاره در یادداشت مذکور اما نقد آن می بایست با دلایل و شواهد و برشمردن نتایج عملی باشد. ضمن آنکه چه نیازی است که در این حال و هوای کشور و آسیب پذیری خانواده بزرگ و نجیب و مظلوم صنعت نفت مسایل داخلی خود را رسانه ای کنیم؟ آیا رکود در منطقه ناشی روشهای مدیریت سازمان است یا مسایل بسیار کلان تر کشور؟
اگر این مطالب به نام پرسنل سازمان در رسانه های دیگر درز می کند و در ۲۴ ساعت بیش از ۱۲۰۰۰ خواننده می یابد و حیثیت جمعی ما را مخدوش می کند همه باید احساس تقصیر کنیم.
بیشتر خواهیم نوشت.
امروز (۲۸ مرداد) در تاریخ کشور ما روزی تلخ و سیاه است. یادآور ستم نابخشودنی کودتای ۲۸ مرداد و سرگونی یک دولت مردمی توسط کشورهای مداخله گر و استعماری است. پس از ۵۴ سال نحوه اعلان خبر از رادیو ایران را از اینجا دانلود کرده و بشنوید: الو الو اینجا تهران ... مردم خبر بشارت آمیز.... مصدق خائن فرار کرده است ... حسین فاطمی را مردم تکه پاره کردند...
با تشکر از همه دوستانی که با بازدید وبلاگ، درج نظرات، ارسال مطالب و .. موجب دلگرمي مي شوند مجدداً خاطر نشان مي سازد كه انتشار برخي مطالب، فعلاً يا اصلاً مقدور نيست. رعایت حیثیت و حریم افراد و همچنین مصالح سازمان از مهمترین دلایل تامل در انتشار بسیاری مطالب است. مبادا كه از سايت خود دلگير شويد! همچنان منتظر دريافت مطالب و نظرات شما هستيم.
مطالب دريافت شده در حال طبقه بندي است و به صورت سر فصلهايي براي تهيه گزارش، پژوهش، راهكار يا نظر سنجي اعلام مي شود.
هرگونه تماس با وبلاگ منحصراً از طريق پست الكترونيكي tashbaad@gmail.com انجام مي شود و احياناً اگر كسي خود را نويسنده اين وبلاگ معرفي كرد بدانيد كه قصد شوخي با شما دارد!
اين وبلاگ فعلاً قصد جلب مخاطب بيرون از اين خانه ندارد لطفاً آدرس آنرا فقط به همكاران خود بدهيد.
به این عکسها نگاه کنید:

اگر شما مقابل کامپیوتر نشسته و به عکسها نگاه کنید نفر سمت راست آرام و نفر سمت چپ را عصبانی خواهید یافت.
حالا لطفاْ بلند شوید و هشت قدم از کامپیوتر فاصله بگیرید. باز به تصاویر نگاه کنید. جای آنها عوض شده است!
این تصاویر جالب توسط فلیپ شینز و آدا اولیوا از دانشگاه گلاسکو ایجاد شده است.
آنها نشان می دهند که همیشه آنچه را که ما می بینیم همانهایی نیستند که واقعاْ وجود دارند. پس واقعیت چیست؟
قربانت شوم ؛ الساعه که در ایوان منزل با همشیره همایونی به شکستن لبه نان
مشغولم ، خبر رسید که شاهزاده موثق الدوله حاکم قم را که به جرم رشاء و ارتشاء
معزول کرده بودم ، به توصیه عمه خود ابقا نموده و سخن هزل بر زبان رانده اید.
فرستادم او را تحت الحفظ به تهران بیاورند تا اعلیحضرت بدانند که اداره امور مملکت
با توصیه عمه و خاله نمی شود.زیاده جسارت است .تقی
اظهارات آقای صالحی (نماینده مردم کنگان و عسلویه) مبنی بر رکود در عسلویه را در اینجا و اظهارات آقای رضوی (مدیرعامل سازمان منطقه ویژه) مبنی بر رونق در منطقه را در اینجا بخوانید.
(لینک اصلاح شد)
درس اول: يه کلاغ روی يه درخت نشسته بود و تمام روز بيکار بود و هيچ کاری نمی کرد... يه خرگوش از کلاغ پرسيد: منم می تونم مثل تو تمام روز بيکار بشينم و هيچ کاری نکنم؟ کلاغ جواب داد: البته که می تونی!... خرگوش روی زمين کنار درخت نشست و مشغول استراحت شد... يهو روباه پريد خرگوش رو گرفت و خورد!
نتيجه اخلاقی: برای اينکه بيکار بشينی و هيچ کاری نکنی ، بايد اون بالا بالاها نشسته باشی!
درس دوم: يه روز يه کشيش به يه راهبه پيشنهاد می کنه که با ماشين برسوندش به مقصدش... راهبه سوار ميشه و راه ميفتن... چند دقيقهء بعد راهبه پاهاش رو روی هم میندازه و کشيش زير چشمی يه نگاهی به پای راهبه ميندازه... راهبه ميگه: پدر روحانی ، روايت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بيار... کشيش قرمز ميشه و به جاده خيره ميشه... چند دقيقه بعد بازم شيطون وارد عمل ميشه و کشيش موقع عوض کردن دنده ، بازوش رو با پای راهبه تماس ميده... راهبه باز ميگه: پدر روحانی! روايت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بيار!... کشيش زير لب يه فحش ميده و بيخيال ميشه و راهبه رو به مقصدش می رسونه... بعد از اينکه کشيش به کليسا بر می گرده سريع ميدوه و از توی کتاب روايت مقدس ۱۲۹ رو پيدا می کنه و می بينه که نوشته: «به پيش برو و عمل خود را پيگيری کن... کار خود را ادامه بده و بدان که به جلال و شادمانی که می خواهی می رسی»!
نتيجه اخلاقی اينکه اگه توی شغلت از اطلاعات شغلی خودت کاملا آگاه نباشی، فرصتهای بزرگی رو از دست ميدی!
درس سوم: يه روز مسوول فروش ، منشی دفتر ، و مدير شرکت برای ناهار به سمت سلف قدم می زدند... يهو يه چراغ جادو روی زمين پيدا می کنن و روی اون رو مالش ميدن و جن چراغ ظاهر ميشه... جن ميگه: من برای هر کدوم از شما يک آرزو برآورده می کنم... منشی می پره جلو و ميگه: «اول من ، اول من!... من می خوام که توی باهاماس باشم ، سوار يه قايق بادبانی شيک باشم و هيچ نگرانی و غمی از دنيا نداشته باشم»... پوووف! منشی ناپديد ميشه... بعد مسوول فروش می پره جلو و ميگه: «حالا من ، حالا من!... من می خوام توی هاوايی کنار ساحل لم بدم ، يه ماساژور شخصی و يه منبع بی انتهای دلستر داشته باشم و تمام عمرم حال کنم»... پوووف! مسوول فروش هم ناپديد ميشه... بعد جن به مدير ميگه: حالا نوبت توئه... مدير ميگه: «من می خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توی شرکت باشن»!
نتيجه اخلاقی اينکه هميشه اجازه بده که رئيست اول صحبت کنه!

